جمال رضايى
525
بيرجندنامه ( فارسى )
مىچسبيد كف بلندى مىزدند . گاهى برخى از جوانهاى كمدرآمد و فقير اين سرگرمى و " بازى " را وسيلهء درآمدى براى خود مىكردند و با تهيّهء لوازم آن و اجراى اين برنامه از تماشاگردان انعام مختصرى مىگرفتند . 13 - استاى زنجيلباف estaye zanjil baf ( استاد زنجيرباف ) : چند بچّه حدودا ده ساله و تقريبا همنيرو - دختر يا پسر يا هردو - در يك صف كنار هم مىايستادند و دستهاى يكديگر را محكم مىگرفتند . در دو سر صف دو تا از بچّههاى بزرگتر يا نيرومندتر مىايستادند و دست اوّلين بچّهء سر صف را مىگرفتند . اين دو بچّه نقش دو " استاد " بازى را داشتند . بچّهاى كه در سر طرف راست صف ايستاده بود " استاد " اصلى بازى بود و آن كه در سمت چپ صف بود " استاى زنجيلباف " ( استاد زنجيرباف ) خوانده مىشد . ابتدا " استاد " اوّلى به " استاد زنجيرباف " خطاب مىكرد و مىگفت : " استاى زنجيلباف " و او در پاسخ مىگفت : " باله / االه bale / ale " ( بله ) و ادامه مىداد : " زنجيل ماره بباف zanjile mare bebaf " ( زنجير ما را بباف ) و او مىپرسد : " با صداى چه " ؟ استاد مثلا مىگفت : " با صداى كلاغ " . آنگاه استاد دوّمى مىگفت : " اشترن سركار از كدو قلأه برن ostoron sarkar az kadu qal'e beran ( اشتران سركار « 1 » از كدام قلعه بروند ) . و او دست خود و دست بچّهاى را كه گرفته بود بلند مىكرد و مىگفت : " ازى قلأه az i qal'e " ( از اين قلعه ) . " استاد زنجيرباف " درحالى كه دست بچّهء كنارى خود را در دست داشت مرتّبا صداى " كلاغ " درمىآورد و به راه مىافتاد و بچّههاى ديگر دست در دست به دنبال او حركت مىكردند و از زير بازوان " استاد " اوّلى و بچّهء مجاورش مىگذاشتند و صداى " كلاغ " در مىآوردند و به جاى اوليّهء خود برمىگشتند ، در نتيجه بچّهء مجاور " استاد " برمىگشت و جهت ايستادنش عوض مىشد و دو دست او كه قبلا در دو طرف وى بود هركدام از جلو به سويى ديگر كشيده مىشد . اين گفتگو ميان دو " استاد " پيوسته تكرار مىشد و هربار " استاد زنجيرباف " با بچّههاى پشت سرش از زير بازوان دو بچّهء بعدى رد مىشدند تا جهت ايستادن و وضع دستهاى همهء بچّهها عوض مىشد و " زنجير بافته مىشد " . آنگاه پرسشها و پاسخهاى زير
--> ( 1 ) . " سركار sarkar " عنوانى بود كه به " امير قاين " اطلاق مىشد .